خرید بک لینک

دلم آن صراحت سوزناک ودکا را میخواهد از نوک زبانم تا جایی نزدیک قلبم، دلم صداقت ابلهانه اش را میخواهد برای استفراغ حروف.

دلم باران ظالمانه نمیخواهد پشت پنجره هایی که پرده از من میگیرد.

دارد باران میبارد.

برچسب: داره بارون میزنه,داره بارون میزنه محسن رحمانی,داره بارون میزنه ماه عسل, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

آخ آخ الان در این زمین تر زده و هوس فروننشسته ی ودکا و منی احاطه شده با حس و ناگفته های پر بهت تاریک، چه مایه کاتیوشایم هیچ کس نمیداند... کتابهای روسی پر از بوسه های ممنوعه  و عشق های گناه آلوده ام را میخواهم...

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

چرا که لئامتِ هر وعدهی گَمِج

بینیازیِ هفتهیی بود

که گاه به ماهی میکشید و

                                    گاه

دزدانه

      از مرزهای خاطره

                          میگریخت،

و ما را

حضورِ ما

کفایت بود؟

Dominique tries to go home

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

Everyone's in pain, One way or another.

there is nothing wrong or right about letting people be on their own when you're outta the circle, or simply you dont care,...

 but abnegating the suffer, denying their agony,  is the biggest insult to humanity...As Cesare Pavese said.

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

مثل بعضی نوشته های فروغ، آخماتووا، د سسپدس، و پلاته... خیلی زنانه!  امروز خیلی اتفاقی بعد از مدتها پخش شد توی محیط تنگ و دلتنگ اتاق... یادآور شیدایی و دیوانگی های پر شورمه که بکارتشون بیرحمانه شرحه شرحه شد. ملالی نیست.میگفت کنسرتش پر زنهای مسن و بزک کرده ای بوده که داشتن اشک چشمشون رو به هر کلمه پاک میکردن... و این عجیبه. عجیبه دردی تا این حد شخصی، چقدر میتونی عمومی باشه و من بعد از شنیدن این جمله از آدمی به غایت معمولی، یک آن بیشتر فهمیدم یعنی چه فریاد درد مشترک و اینکه اشک رازیست، لبخند رازیست، عشق رازیست.مرد من از سیمین غانم

برچسب: هنوز باغچه برامون گل نداده کدوم پاییز زمستونو خبر کرد, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

خب الآن من چه بخواهم؟مگر نه اینکه ذهنمان به این سیستم فرساینده دچار شده که همیشه چیزی بخواهد و نداشته باشدش؟! شاید این هم حاصل زندگی در فضای سرمایه دارانه ایست که باعث شده عین آن تصویرسازی محشر چاپلین هی بخواهیم آچار فرانسه دور دکمه ی پیرهن افراد بچرخانیم  و از دشواری های تجسدیست که انسانش میگویند. ولی نه، ما در پی هر خواستن و نتوانستنی، تنها یاد میگیریم که دیگر نخواهیم که اگر مثلا پایمان قطع شده، دیگر نخواهیم قهرمان دو شویم و حالا سارتر هر گهی میخواهد بخورد و بگوید تقصیر خود ماست. این تقصیر نیست. این قصور نیست چرا که قصور در موجودیتی مفهوم میابد که ابژه ی مقابلش، به بلندای آسمان نیست. چینه ایست کوتاه و قصیر، و پایی که از رویش نپرد به حق، مفهوم مقصر  میابد.منطق محض.اگر هم میخواسته بگوید انسان چه مفهوم عظیمیست باز گه خوری مضاعفی بوده چرا که انسان منتهی علیه حقارت را به دست سوده. چه موحش زندگیست این تسلسل بی مفهوم دمها و بازدمها وقتی انسانیت ما، نه در حدود خواستن ها و راه یافتن به آنها، بلکه در دایره ی بی انتهای یادگیری این باشد که چه چیز را دیگر نخواهیم تا زمانی که بمیریم

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: جمعه 19 آذر 1395 ساعت: 11:34

یک انارانه ای در حال گوش دادن به بیگ ترابل لی روث، در صبح گرم تابستانه و احساس عدم تطابق میران روشنی هوا با عقربه های ساعت و ترافیک عظیم که خیلی چیزها دارد بنویسد، بگوید و بگرید. Acılara tutunmak.

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

نغمه و قصه و صدا نیستم.


پ.ن : انار دلم را دارند میچلانند انگار.

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

صبح بیدار شدم و بایبه نگاه به آسمون نا خودآگاه گفتم: دوم نوامبر!

تو راه گانز ان روزز داشت پخش میشد تو گوشم، از ماشین که پیاده شدم یه قطره بارون افتاد رو پلکم، همزمان نومبر رین پخش شد.

 وات ا واندرفول کوانسیدنس:)

برچسب: november rain,november rain lyrics,november rain video, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

همین الان در حالی که داشتم به لحظات عرفانی انار خوردنم، با تی وی ایران دیدن و همجواری با بلاهت در قالب انسان ریخته، توهین میکردم، شاهد یک جنایت اساسی شدم.

 به این ترتیب که در تبلیغ یک سریال جفنگ کره ای، گوینده برای اشاره به سختی های قهرمان داستان،با لحنی کاملا مشابه گوینده ی تبلیغ های دهه 50، فرمود: "سال روزهای دراز و استقامت های کم"

و من از فرط عدم اپن آپ، مردم.

برچسب: knocked out,knocked out meaning,knocked out cold, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

+ اما اون یه انار معمولی نیست! انار توئه!

(باران میبارد و کتاب ها خیس میشوند. در دور دست صدای آوازم به گوش میرسد.تگرگی نیست.) 

برچسب: عکسهای خیلی معمولی از آبادان,بعضی ها خیلی معمولی هستند, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

و این حقیقت تلخ که گریز از پیچیدگی، به مفهوم پناه بردن به سادگی نیست. ذات گریز، تابنده و بافنده ی فزاینده ی همین مفهومات است و آه... دریغ از عشق، دریغ از نفرت و دریغ از فهم، که باید در زندان سخیف واژه بروند سوی موجودیت حلالشان.

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

یکجور دلگیرانه ای صبح خوبیست و  هوا به قدر متناهی خوب. و من بعد از مدتها سیگار صبحگاهی زدم. آنهم در حالی که به شبنم آویخته از نوک برگهای تیز کاج حیاط زل زده بودم و خاکستری آسمان آن پشت تر آشکار بود.Yalanmış hepsi yalan Yalanmış hepsi yalan Sevmek diye bir şey vardı Sevmek diye bir şey yokmuş. Yaşadım birkaç bin yıl Acılara tutunarak Acı çekmek özgürlükse Özgürüz ikimiz de...

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

بخت آیینه ندارم که در او مینگری؛خاک بازار نیرزم که بر او میگذری...من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم،تو چنان فتنه خویشی که ز ما بیخبری...!به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را؛کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری...برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت،که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری!دیدهای را که به دیدار تو دل مینرود،هیچ علت نتوان گفت بجز بی بصری...گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم!!!نتوانم که به هر جا بروم در نظری!به فلک میرود آه سحر از سینه ما،تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری...خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست!تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری...هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست!عیبت آنست که هر روز به طبعی دگری...گر تو از پرده برون آیی و رخ بنماییپرده بر کار همه پرده نشینان بدریعذر سعدی ننهد هر که تو را نشناسدحال دیوانه نداند که ندیدست پری...

برچسب: فال شیخ بهایی پیدا شدن گمشده, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

ما 

عصیان باد 

اندر رگهای تبدارِ زایشیم 

پروازِ عنقا را!

برچسب: ریوار آبدانان,ریوار آبدانان کیست,ريوار آبدانان, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

The best kind of jokes nowadays are about Joe Biden plaing to tease Trump and how Obama reacts. They do crack me=)) 

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

عجیب است این که زندگی چقدر همیشه در کمین است تا چیزهای تازه ای را برای رنجمان پیدا کند. شگفت آور است این که جایگشت احساسات آدمی چقدر ترکیبات متنوعی میتواند بیافریند و اینکه تعدد سیاهچاله های احساسی میل دارد به بی نهایت... این که میتوان گاهی خشم را همراه هزاران حس دیگر، با تنفر تجربه کرد و گاهی با عشق، و همین تفاوت در تنها یک وجه از احساس، در بوم نهاد؛ نقش و رنگی میزند به تمامی متفاوت... من در این مسیری که هنوز آنقدر نشناخته امش که بگویم لعنتی شده، با نور خورشیدی که هر از گاهی چشمانم را میسوزاند و با صدای باب سگر که برای هزارمین با توی گوشم میخواند آن د رود اگین، تنها به این فکر میکنم آی دیدنت اسک فور آل دیس. من گیجتر، بلاتکلیفتر و بی نشانتر از هر وقتی هستم که به خاطر دارم و اینبار واقعا، به معنای اخص کلمه: تنها.

برچسب: بی زمانی,بی زمان,بی زمانی و بی مکانی, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

جهان را بنگر سراسرکه به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود                                         از خویش بیگانه است.و ما را بنگر             بیدارکه هُشیوارانِ غمِ خویشیم.خشمآگین و پرخاشگراز اندوهِ تلخِ خویش پاسداری میکنیم،نگهبانِ عبوسِ رنجِ خویشیمتا از قابِ سیاهِ وظیفهیی که بر گِردِ آن کشیدهایم                                                            خطا نکند. و جهان را بنگرجهان را         در رخوتِ معصومانهی خوابشکه از خویش چه بیگانه است!ماه میگذرد              در انتهای مدارِ سردش.ما ماندهایم وروزنمیآید....پ.ن: من بودم جای امضای "23 آذر 58_لندن" مینوشتم: " 3 صبح، در شهری که کسی به زبانم نمی اندیشد."

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

دلایل اینهایی که شهر سرد زمستانی را دوست دارند از چند حالت خارج نیست و همگی این حالات یک پشتیبان عاطفی قوی دارد.یکی پول، یکی خانواده، یکی حتی علاقه ی وافر و عجیبی به یخ زدن سرانگشتانش.سرما ولی برای من، یخ شیشه ی ماشین است در ظلمات 6 صبح به 4 سالگی ام. سرما پاهای خیس و انگشتان یخ زده است برایم. سرما دیر و دیر و دیرتر کردنها است و سرما، ترس از نبود سرپناه است برای من. سرما آن تاریکی وحشتناک دلگیریست سحرخیزتر از من در صبح ها و خواب آلوده تر از من در شبها. سرما آن پسرک لبو فروش و" لطیف" بی کفش بهرنگیست برایم. سرما بیل ساعدیست و اردبیل معروفی، سرما حس حسرت شنل گوگول است و سرما آن انار دلگیرانه ی یلداست در دلم، به سرخی پر رنگ دانه های فقر و حاشای سفیدی که "یلدا بودن" در دلشان میکارد...

برچسب: نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

Couldnt be more fucked up.

برچسب: and the worms crawl in,and the worms ate into his brain lyrics,and the worms ate into, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:14

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: ترک غارتگر,ترک غارتگر شجریان,ترک غارتگر من شجریان, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:13

عدالت رو با هر معیار و پرسپکتیوی که بسنجیم، الآن، این لحظه، دور از تمامی تعاریف از انصافه که بارون بباره. دوره. خیلی دور.


+لیک اکنون دیگر

مختوم

من هراسم نیست

اگر این رؤیا در خوابِ پریشانِ شبی میگذرد

یا به هذیانِ تبی

یا به چشمی بیدار

یا به جانی مغموم…

برچسب: نبار باران لعنتی, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:13

میان ِ ماندن و رفتن حکایتی کردیم

که آشکارا در پردهی ِ کنایت رفت.

مجال ِ ما همه این تنگمایه بود و،

 دریغ

که مایه خود همه در وجه ِ این حکایت رفت...

برچسب: vtjk oghtd,vtjk n sjd,vtjk shfri fdli, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:13

وای از واژه ها! این پست های پرستیدنی... آخ که این مهمات مبهم و سخیف، مولد چه وحشتناک تغییر هایی میتوانند باشند... آخ واژه ها! نمیپرستمتان دیگر که یا رساننده ی فاجعه ها بوده اید یا نشاننده در کشنده ترین انتظار ها... کاشکی کاشکی کاشکی انار واژه هایم را جای ترکاندن و با دستان گناه آلود خونین ناظر بیهوده ترین درخشش بودن، همانطور سرخ و سفت نگه میداشتم، تا به گذر پوساننده ی زمان، بوی تعفن اناری گندیده همگان را بفهماند که روزی در اعماق قلبم، دانه های سرخی در بکارت پوستی رازآلود، میدرخشیده... زمانی که دیگر دانه ای پر آب و امید، برای فشردن زیر دندان سفید شیدایی باقی نبود تا هوسی در بین باشد و همه چیز، در تار و پود مبهم احتمال، به ابدیتی پر شکنجتر پیوسته بود...

برچسب: گرگ دهن آلوده یوسف ندریده سعدی,گرگ دهن آلوده ي يوسف ندريده, نویسنده: هستی کاشفی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 11:13

صفحه بندی